close
تبلیغات در اینترنت
راز آه آیینه - محمد فردوسی

دانلود فلش پلیر دانلود فلش پلیر

Adobe Flash Player 11.8.800.94

دانلود اپرا15 دانلود اپرا15

opera v15.0 Final

دانلود موزیلا فایرفاکس دانلود موزیلا فایرفاکس

Mozilla Firefox v22.0 Final

دانلود IDM دانلود IDM

Internet Download Manager 6.17.3 Final

دانلود گوگل کروم دانلود گوگل کروم

Google Chrome 28.0.1500.72 Final

دانلود اینترنت اکسپلورر دانلود اینترنت اکسپلورر

Internet Explorer 8 + 9 + 10 Final

دانلود KMPlayer دانلود KMPlayer

KMPlayer 3.6.0.87 Final

دانلود WinRAR دانلود Winrar

WinRAR v4.20 Final

دانلود یاهو مسنجر دانلود یاهو مسنجر

Yahoo Messenger 11.5.0.228 Final



عضو شوید


نام کاربری :
رمز عبور :

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود

قالب سایت چطور است؟






RSS

Powered By
Rozblog.Com

راز آه آیینه

شاعر : محمد فردوسی

در میان قنوت چشمانم
عکس یک قبر خاکی افتاده
سنگ غربت شکسته بغضم را
دیده ام، صبر خود ز کف داده

کاروان دل شکسته ی من
رهسپار بقیع ویران است
زائرم، زائر امامی که
از غمش سینه بیت الاحزان است

با سلامی به محضرت آقا
پر کشیدم شبیه بال نسیم
السلام علیک یابن شهید
السلام علیک یابن کریم

آسمان کبود چشمانم
باز امشب بهانه می گیرد
در جوار مزار خاکیتان
مرغ دل آشیانه می گیرد

روز و شب دارم این نوا آقا
از چه بی بارگاه گردیدی
با هزاران مُرید درگاهت
از چه رو بی پناه گردیدی

ای امامی که غربت ارث شماست
شعله می بارد از گلستانت
زهر کینه چه بر سرت آورد
پدر و مادرم به قربانت

گر چه از زهر کینه می سوزی
شعله های غم تو دیرینه است
قدر کرب و بلا، بلا داری
این همان راز آه آیینه است

خاطرات درون ذهنت را
نیمه شب ها مرور می کردی
یاد غم های روز عاشورا
پلک خود را نمور می کردی

دیده ای در سنین کودکی ات
بین گودال، جسم بی سر را
چه کشیدی در آن غروب غریب
تا شنیدی صدای مادر را

ضرب سیلی و صورت نیلی
ظلم های امیه را خواندی
زیر لب با نوای جانسوزت
روضه های رقیّه را خواندی

لا به لای صدای تیر و کمان
ناله های رباب می آمد
چه بلایی سر علی آمد
که حسین با شتاب می آمد

مشک سقّا و اشک اهل حرم
گویی از حلقه اش نگین افتاد
لحظه ها، لحظه های غارت شد
تا که عباس بر زمین افتاد

 



:: بازدید از این مطلب : 139
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : گمنام
ت : سه شنبه 02 آبان 1391
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی